تبلیغات
دلتنگی ما 2 تا - مطالب اسفند 1391

دلتنگی ما 2 تا

کسی که در حضورت از تو میترسد در غیابت از تو متنفر است

   در هنگام مشکلات سکوت کن .


                           شاید خدا هم حرفی برای گفتن داشته باشد . . .


نوشته شده در دوشنبه 28 اسفند 1391 ساعت 09:23 ق.ظ توسط شاهین تیز پر نظرات |

           آدم  هزاران متر زیر خط فقر باشد
                                       

                                                 اما
                                       یك میلیمتر زیر خط فهم نباشد.


نوشته شده در دوشنبه 28 اسفند 1391 ساعت 07:19 ق.ظ توسط شاهین تیز پر نظرات |


نوشته شده در دوشنبه 28 اسفند 1391 ساعت 03:13 ق.ظ توسط شاهین تیز پر نظرات |

عشق را رنگ آبی زدم، دوست داشتن را قرمز، نامردی را سیاه، دروغ را سفید،

ولی

وقتی به تو که میرسم نمی دانم مهربانی چه رنگی است . . .؟

مرسی از این همه مهربانی


نوشته شده در دوشنبه 28 اسفند 1391 ساعت 03:12 ق.ظ توسط شاهین تیز پر نظرات |

توی قصابی بودم که یه پیرزن اومد تو و یه گوشه وایستاد،

یه آقای خوش تیپی هم اومد تو گفت: ابرام آقا قربون دستت پنج کیلو فیله گوساله بکش عجله دارم …

آقای قصاب شروع کرد به بریدن فیله و جدا کردن اضافه‌هاش …

همینجور که داشت کارشو می‌کرد رو به پیرزن کرد گفت: چی مِخی نِنه ؟


پیرزن اومد جلو یک پونصد تومنی مچاله گذاشت تو ترازو گفت
: هَمینو گُوشت بده نِنه …


قصاب یه نگاهی به پونصد تومنی کرد گفت: پُونصَد تُومَن فَقَط آشغال گوشت مِشِه نِنه بدم؟


پیرزن یه فکری کرد گفت بده نِنه!


قصاب اشغال گوشت‌های اون جوون رو می‌کند می‌ذاشت برای پیره زن …


اون جوونی که فیله سفارش داده بود همین جور که با موبایلش بازی می‌کرد گفت: اینارو واسه سگت می‌خوای مادر؟


پیرزن نگاهی به جوون کرد گفت: سَگ؟


جوون گفت آره … سگ من این فیله‌ها رو هم با ناز می‌خوره … سگ شما چجوری اینا رو می‌خوره؟


پیرزن گفت: مُخُوره دیگه نِنه … شیکم گشنه سَنگم مُخُوره …


جوون گفت نژادش چیه مادر؟ پیرزنه گفت بهش مِگن تُوله سَگِ دوپا نِنه … اینا رو برا بچه‌هام می‌خام اّبگوشت بار بیذارم!


جوونه رنگش عوض شد … یه تیکه از گوشتای فیله رو برداشت گذاشت رو اشغال گوشتای پیرزن …


پیرزن بهش گفت: تُو مَگه ایناره بره سَگِت نگرفته بُودی
؟


جوون گفت: چرا


پیرزن گفت ما غِذای سَگ نِمُخُوریم نِنه …


بعد گوشت فیله رو گذاشت اون طرف و اشغال گوشتاش رو برداشت و رفت.


نوشته شده در سه شنبه 8 اسفند 1391 ساعت 06:24 ب.ظ توسط مریم نظرات |

اخرین مطالب
پـــ ــایـــ ــان
بازم یه جمعه دیگه و انتظار....
عیدتون مبارک
دلتنگی 44
دلتنگی 43
تولدم
پست ثابت
تولد
دلتنگی 42
دلتنگی 41
دلتنگی 40
دلتنگی 39
دلتنگی 38
دلتنگی 37
دلتنگی 36